آذرستان
بیست و چهار ساعت در خواب وبیداری
Saturday, March 31, 2007
چرا باید متعصب باشم ، چرا نباید متعصب باشم
یهودی ها رو دیدید؟ نه یهودیان یهودی مانده. اون ها که از دین پدری برگشته اند و مسلمان یا مسیحی شده اند. بنی اسراییل که یهودیان اهالی این قوم هستند آداب و سنن خاص خودشون رو دارند ، فارغ از دینشان. دوستی دارم که پدرش با میل شخصی مسلمان شده اما آنها همچنان عید شبات دارند و تقریبا هر آن چه که نفروخته اند از میراث خانوادگی حفظ کرده اند. دوست من خود رو مسلمان می دونه اما در عین حال اعتقاد به داشتن خون بنی اسراییل در رگهاش داره. او درباره ی قومش می خونه ، به موسیقی های فولکلور قومش گوش می ده و برای عذاب هایی که قومش کشیده اند اشک می ریزه. درسته که با تمام دوستی مون او همه چیز رو به من نمی گه اما مقداری عبری هم بلده و می تونه تورات بخونه. او سعی می کنه میراث مادربزرگ متعصبش رو هم حفظ کنه و ویولن می نوازه. تمام هنرمندان یهودی رو از تاریخ بیرون می کشه و به این که خون بنی اسراییل داره افتخار می کنه. او نژادپرست هم هست چون معتقده که اگر یهودیان 100 باشند بقیه ی مردم جهان 70 و اعراب 30-40 هستند!!! در مورد ارامنه ی دوروبرمون هم این مساله کمابیش صدق می کنه. اما چون دین مسیح دین آرام تر و سهل گیرتری است و قوانینی به استحکام دین موسی نداره آنها بهتر با ما اخت و عجین می شوند و کمتر دیدگاه هایی تا این حد تعصبی دارند. ارامنه هم زبان خودشون رو دارند و تکه خاکی از آن خودشون. آنها هم ترجیح می دهند با هم نژادهایشان ازدواج کنند اما دوست و آشنای غیر ارمنی رو نسبتا راحت به میانشون راه می دهند.
من در خانواده ای ترک به دنیا اومدم. پدر و مادرم ، خصوصا مادرم تعصب خونی نداشته و نداره. ممکنه از شنیدن جوکی که ترک ها رو خر خطاب می کنه ناراحت بشه اما کوچکترین علاقه ای به شهرش نداره و خیلی هم ، جز با فامیل های نزدیک ترک معاشرت نمی کنه. من خون ترکی دارم اما زبان مادری ام که ترکی است رو فقط می فهمم و صحبت کردن به اون برام بسیار دشواره. نه تعصبی روی نژادم دارم و نه تعصبی بر هیچ نژاد دیگری.
همیشه فکر می کنم آدم هایی که بر وطنشون تعصب دارند و بی چون و چرا از آن دفاع می کنند به اندازه ی تمام متعصبین دنیا اعم از یهودی و ترک و مسلمان و بودایی و هر متعصب دیگری نادانند. نمی فهمم چه طور می شه بر تکه خاکی که ما تصادفی در اون متولد شده ایم افتخار کرد یا بر اون تف انداخت. من و شما می تونستیم روی هر نقطه ی دیگری در این کره ی خاکی - یا حتی این عالم بزرگ که ما یه نقطه هم در اون نیستیم - متولد بشیم. مثلا آفریقایی باشیم به سیاهی ذغال یا موجودی فضایی اون ور کهکشان. هر چه قدر هم که به من بگید این ها تصادفی نیست باوری بهش ندارم.
درسته که مرزهای هر کشوری باید رعایت بشه اما تعصب روی این خطوط روی نقشه حماقت مطلقه. درست اینه که همه ی انسان ها به حقوق هم احترام بذارند و این حقوق به مرزهای آبی و خاکی روی نقشه هم منتهی می شه اما جان انسان ها و تمایل به جاسوس قلمداد کردن اون ها از آمدن آنها در مرزهای آبی یک کشور مهم تره.
من اون مثال های بالا رو آوردم تا به چیز دیگری برسم. ما ایرانی ها از چند قوم تشکیل شده ایم که مهم ترینشون کردها ، ترک ها ، اعراب جنوب و بلوچ ها هستند. این که این اقوام به ظاهر دارند در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی می کنند یک روی ماجراست و این که تمام اقوام قدرتمند و پرجمعیت ایرانی به دنبال تشکیل کشوری مستقل ، روی دیگه. واقعیت اینه که "قومیت" تعصب می آورد نه هم میهن بودن. زبان مشترک ریشه دار تعصب می آورد نه زبان مشترک تحمیلی. ما ایرانی ها بارها در نزدیکی خودمان دیدیم که دو نفر ایرانی از دو قوم مختلف اگر دعوایشون بشه ایرانی بودنشون دود می شه و به هوا می ره.
خداوند در کتاب عهد عتیق بین انسان های جهان که می خواستند برجی بسازند که به او برسند تفرقه انداخت با تفاوت زبان و آنها چون دیگه زبان هم رو نفهمیدند نتونستند برج رو بسازند.
این زبان واحد خود یکی از دلایل قوم گرایی و در نهایت تعصبه. برای من به عنوان یک آدم که در خاکی به نام ایران متولد شده ام و زندگی می کنم ، دعوای دولتم با دولت انگلیس که دولتی است که از سر قدرت همیشه در تاریخ به این مملکت اجحاف کرده مهم نیست. برام مهم تر از همه عواقب این درگیری سیاسی است که شاید باعث درگیری و جنگ بشه. برای من مهم اینه که امروز قیمت نفت به بالاترین حدش در 7 ماه گذشته رسیده و می دونم تمام این ها جینگولک بازی هایی است برای پول بیشتر و سنگین کردن کفه ی قدرت. وگرنه این که 15 ملوان انگلیسی یا هرکجایی در آب های ایران بودند و چه جاسوس اند و چه نه ، واقعا اهمیت خاصی نداره. وقتی با 1000 دلار می شه محل تولدت روی پاسپورتت رو عوض کنی چه وطنی ، چه تعصبی؟ همه چیز پول است و قدرت و تمام جنگ های جهان هم بر سر همین دو تا. والسلام.
Friday, March 30, 2007
ٍEl Laberinto del fauno
امشب یه فیلمی پخش شد از کانال دو به اسم " دالان مارپیچ". یه فیلم که شاید در نظر اول فکر می کردی در ژانر فیلم کودک جای بگیره اما به نظرم در حقیقت این طور نبود و کاملا برای بزرگسالان ساخته شده بود اما بس که لطیف بود و چون نقش اولش یه دخترک 12 ساله بود می تونست نظر بیننده ی غیرحرفه ی رو جلب نکنه.
تخیل فیلم نامه نویس متحیرت می کرد. هیولاهای فیلم تلفیقی بودن از اجنه های خودمون و پری های افسانه ای غربی. جلوه های ویژه اش بسیار توصیه می شود ! یه فیلم شسته رفته و زیبا درباره ی دیکتاتوری ، تخیل و تنهایی. حتما اگر گیرش آوردید ببینیدش.
اسم فیلم به اسپانیایی هم اینه
el laberinto del fauno
فیلم سه تا اسکار و 44 جایزه ی بین المللی دیگه هم دریافت کرده.

Wednesday, March 28, 2007
از عصر کلنجار رفتم تا بالاخره تصمیم به نوشتنش گرفته ام. حالا می گم چرا.
عصری حول و حوش 3:30 بود که تو اون بارون شرشر از خونه ی خاله ام زدم بیرون که برم پیش آقای ه. خیلی خیس شدم با وجود بادگیر پدرمادر داری که پوشیده بودم. رفتم سر یکی از اون نیستان ها پیاده شدم. عاشق اون تیکه ام اصولا. داشتم فکر و خیال می کردم که چشمم خورد به درخت های بارون خورده و صدای شرشر آب بارون و رودخونه قدمام رو کند کرد. رسیدم سر اون دو راهی که باید تصمیم می گرفتم چپ برم یا راست. در واقع من حس جهت یابی ام افتضاحه. فکر کنید که حداقل 10 دفه ای این راهو رفته بودم اما باز یادم نبود باید برم راست یا چپ. در نتیجه ایستادم و نگاه کردم به چپ. خیلی زود توجهم جلب مردی شد که با کاپشن کوتاه سدری و شلوار شیش جیب و یه سیبیل حسابی ایستاده بود اون ورتر. یه لحظه طول کشید تا چاقوش رو دیدم. خوشبختانه شم قوی در احساس خطر دارم. نفهمیدم مغزم چه طوری فرمان داد اما فقط دویدم به سمت راست. سر پایینی بود و دویدن راحت برای من سیگاری کم نفس. پیچیدم توی یه کوچه و این قدر ترسیده بودم که حتی نگاه نکردم پشتم می آد یا نه. دنبالم نکرد چون کافی بود توی اون کوچه ها یه جیغ بزنی و چند نفری از خونه هاشون بریزن بیرون. فکر می کنم هدف اون چاقوی خاکستری که با اون فضای خالی وسطش فقط به درد آدم کشی می خوره من بودم ، چون هیچ کسی تو اون خیابون بارونی نبود. بقیه ی داستان مهم نیست. یارو دنبالم نکرد و منم رفتم تو خیابون اصلی و یه دربست گرفتم و رفتم. اما خیلی ترسیدم. یه چیز جالب : وقتی پا گذاشتم به فرار با خودم گفتم اه ! زشته ! یارو فک می کنه ترسیدی !!! اما خب چاقوئه ترسناک تر از این افکار تخماتیک بود در اون شرایط. احتمالا یارو می خواسته کیفمو بزنه. چه می دونم.
اما نتیجه ی اخلاقی : مردم فقیر و تنبل طبیعیته که دست به هر کاری می زنن. مواظب خودتون باشید.
در اون شرایط بودن یه چاقو در کیف من چیزی رو حل نمی کرد چون اون چاقوکش بود و من ناشی. پس از فکر این که اگه چاقو دارین همراهتون در امانید ، بیرون بیاید.شاید یه اسپری خردل می تونست کارساز باشه اما در اون شرایط آدم به قدری هول می شه و می ترسه که ممکنه نتونه ازش استفاده کنه و یارو یه کاری دستش بده.
پس بهترین کار همونه که گفتم. سعی کنید تنها جاهای خلوت نرین.

به هر ترتیب الان سالمم و خدا منو برای آقای ه که مثل گنجیشک دلش می زد برام ، حفظ کرد.
نفرین : امیدوارم چاقوی یارو بره تو سوراخ دماغ چپ خودش !!! آمین !
Monday, March 26, 2007
برای این پست هیچ عنوانی یافت نشد !

خب وقتی عید دیدنی ندارم برم پس می رم خونه ی آزاده دیگه. می شینیم سیگار می کشیم در غیبت خانواده و یانگ ام می بینیم! خب اینم کاری است. چایی می نوشیم و عیبت اونایی رو می کنیم که خودشون پای هر چی خاله زنکی ان همیشه.
عید بی جهتی است. یعنی تا جایی که یادمه عید من همیشه همین شکلی بوده. یه خاله و بس. و خواهری که چند روزی می آد و عصبانیه و می خواد وکیل بگیره و پوست بکنه و بعد که برمی گرده روز از نو روزی هم از نو.
عید چه فرقی داره با بقیه ی وقت ها؟ بچه که بودیم ، من و داداش کوچیکه فقط خوشحال بودیم که 13 روز تعطیلیم و عزا می گرفتیم چند روز آخر از پیک شادی مونده و مامان عصبانی. اون روزا هم فرقی نمی کرد با حالا. یه دایی از لیست دید و بازدیدا کم شده و بیشتر کودکی ما که بدل شده به جوانی. حداقل اون وقت ها دلیلی برای بازی و خنده داشتیم.
این عید که یه فیلم هم نتونستم ببینم از مرحمت دی وی دی رام محترمه! فکر کن کلی دی وی دی و هیچی فیلم دیدن. این یعنی شروعی با افتخار برای سال نو!
امروز هم که بابت دو قلم وسیله ی آرایشی 17 هزار تومن پیاده شدیم و کشف کردیم که این پسرا که موهاشونو عین سگ درست می کنن از چیزی به نام چسب مو بهره می برن که یه قوطی فسقلیش درمی آد 8 هزار تومن ناقابل. شاید مصرف 4 دفه ی پسر خوشگلا. کلن به کت من یکی نمی ره این حماقتا ولی از صدقه سر مهمانی نامزدی- عروسی فردا کلاهی رفت به سرمان ، به این گشادی.
والا اگر سرمایه داشتیم برای راه انداختن شغلی یا می رفتیم یه شکم سرا می زدیم یا یک گریماتولوژی! این مردم تفریحشون که خوردن است و از مالیدن این رنگ ها به صورتاشون هم که نه تنها خسته نمی شن که مشعوف می شن. قدیمیا می گن دل آدم باید شاد باشه و خب یه چیز دیگه هم می گن : رنگ رخسار خبر می دهد از سر وجود که خوشبختانه با اختراع این همه بتونه دیگه نمی فهمی یارو صورتشو با سیلی سرخ کرده یا دلش داره قنج می ره از خوشی. در این مواقع به گفتن یک "زرشک" غرا اکتفا می کنم و همه رو به خدای مرهبون می سپرم!
Thursday, March 22, 2007
از پشت این سیم ها ...

از پشت سیم ها صدات می اومد. تلفن با این که تصویر نداره اما صدا داره ، این صداها می مونن تا هزاران سال در ذهنت و روحت. می گن صدای ما تا ابد در جو ، در هوا می مونه. ما با این همه شور کنار هم نیستیم اما هستیم. مامان و داداش کوچیکه کمی اون ورتر انتظار تیک تاک آخر سال رو داشتن و ما پشت سیم ها سکوت کردیم و سال نو شد. با این که سال ما خیلی وقت پیش نو شده بود. می دونی که ...
نمی دونم وقتی رابطه از پشت سیم ها دربیاد چی می شه. نمی دونم اگه قرار نباشه نابود هم بشیم چون پیش هم نیستیم چی می شه. یا وقتی که دیگه پشت سیم ها سال مون تحویل نشه. مهم هم نیست. اما می دونم که این همه شور خاموش نمی شه. این همه آرامش با هم بودن ، به این راحتی ها دود نمی شه بره هوا.
از پشت این سیم ها حتی صدای قلب تو رو هم می شنوم ...
Monday, March 19, 2007
بهار اومده...

بهار تکلیف معلوم کن است اگر به اون دل بدهی. بوی بهار رو از پشت سوز باد و گرمی لبو و باقالی با پوست می شنوم حتی. به بهار که دل بدی نو می شی ، قوی می شی برای تمام سال ، بی دماغی پر از آلرژی زدگی. مثل این درخت توت خوشحال جلوی پنجره خونه.
.....................................

این که من دارم خونه تکونی می کنم با این شدت خب نشونه ی اومدن بهاره. داره عید می شه و نمی خوام یاد سال هایی بیفتم که سفره هفت سین نداشتیم ، یا یاد سال هایی که سفره داشتیم و یه ساعت بعد سال تحویل همه چی می شد عین روز اولش با صدای جیغ و دادهای مامان و بابا.
امسال پدرم نیست ، مثل چند سالی که گذشت. برادر کوچک تر خونه گرفته و سال تحویل اگر بیاد خوبه. برادر بزرگ تر دو سالی هست که دو نفره سال رو نو می کنه. خواهرم... خسته مثل این همه سال سپری شده با دل تنها و لب خندون.
من ، هنوز سفره نچیدم. سبزه باید بخرم و ماهی نمی خرم مثل سال قبل که اگر مرد من نبینم. سیب در کاسه ی فیروزه ای ، شمع روشن که سو بده به سفره ،سرکه و سیر و سکه و سین و سین و سین ...
امسال سر سال تحویل دلم پر از عشقه و سرم توی ابرها و نیم از دلم دوست داره بچشه مزه ی سال تحویل دو نفره رو و نیمی دیگه خوشحاله از نشستن پیش مادر و برادر.
همین جاست که باید به هم گفت سال نو مبارک. آره؟
Friday, March 16, 2007
دیگه نمی نویسم این جا. تا یه مدتی شاید. یه جای دیگه تنها و بی مخاطب می خوام خودمو خالی کنم.
ما همه نگرانیم... لیست خبردهندگان وبلاگستان : اتحاد مجازی

این ها در وبلاگ هاشون خبر رو گذاشته ان. فرناز و بلوط و سیبیل طلا هم مدام آپ می کنن.
تصمیم گرفتم پست جدیدم بیاد بالای لیست. اما فقط یک پست. این تا آزادی شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده ادامه خواهد داشت.

+ زنستان
+ وبلاگ زنستان ( در صورتی که زنستان براتون باز نمی شه از این جا خبرها رو دنبال کنید)
+ بلوط
+ فهیمه خضرحیدری
+ امشاسپندان
+ امید معماریان
+ انار
+ الیزه
+ آزاده پورزند (فارسی) (انگلیسی)
+ زنان صلح
+ آزاده عصاران
+ روز بر می آید
+ یغورت
+ پویا
+ رها
+ سبیل طلا
+ پرگلک
+ کسوف
+ سایه
+ خورشید خانوم
+ سرزمین آفتاب

+ زنانه ها
+کلنگ
+ پیاده رو
+ آق بهمن
+ اشک ها و ترس ها
+ صبا بی قرار
+ نیوشا
+ پا گرد
+long life time
+سرزمین رویایی
+ ارزیابی شتاب زده
+ حمید رضا
+ شبنامه ها
+ مهجاد
+ بر ساحل سلامت
+ فراری
+ فریاد خرداد

+ پیهن
+ روزمرگی ها

+ تریبون آزاد
+ تاملات نابهنگام
+ پنجره ای از آن خود
+ روزمزه گی ها
+ وحید پور استاد
+ هنوز
+ زن آزاد
+ بدون حرف
+ نیک آهنگ
+ سولوژن
+ زندگی روی ترن هوایی
+ شب بود ماه پشت ابر بود
+ چرک نویس
+ پارسانوشت
+ دیوونه
+ زیتون
+ یک زن یک حس نقطه
+ شنا در شن زار
+ مهرانگیز کار
+ نون جیم
+ کوزه خانوم
+ این یک زن است
+ خانم ناشناس
+ ناز خاتون
+ توی قاب خیس این پنجره ها

+ لیلو
+ یاسمینا
+ prancess
+آپچینوس
+ ذهن سیال
+ رویای بهار
+ آونگ خاطره های ما
+ تلخ مثل عسل
+ مهرواز
+ زن ، من
+ افق آزادی
+ sun joon
+گیسو
+ برکه ی من
+ ناتالی
+ فریاد نامه
+ اکبر منتجبی
+ آزادنویس
+ خسرو نقیبی
+ شهرقصه
+ فرنگوپولیس
+ عروسک کوکی
+ پشت هیچستان
+ باغ بی برگی
+ تائو
+ ساز مخالف
+ راه من
+ آخرین قدم های یک محکوم به مرگ
+اوهام محرمانه
+ کامپلکس خرچنگ و سس مایونز
+ صبا شادور
+ لیلای لیلی
+ لحظه ها
+ داود پنهانی
+ محمود فرجامی
+ عمو اروند
+ کاریز
+ سر به هوا
+ نامه های ایرونی
+ احسان عابدی
+ آی آدم ها

+ هزاردستان چمن
+ حاجی کزینگتون
+ مهستی شاهرخی
+ احمد ابوالفتحی
+ پابرهنه بر خط
+ اخبار جنبش زنان
+ خدای من
+ چای خانه
+ اریک
+ یک پنجره
+ amnesiac
+ آینه
+ حسن درویش پور

+ الپر
+ آشپزباشی
+ نهایت
+ ماه می
+ جمهور
+ سایه ی بیدار من
+ بی بی مهتاب
+ روژ
+ کودکی گمشده
+ تهی از سرشار
+ زندگی در آکواریوم
+ خلوت تنهایی
+ سهیل آصفی
+ تا به کی باید رفت
+ امیر عباس نخعی
+ صورتک خیالی
+ اعلی حضرت حاج آقا
+ زنی عاشق در میان دوات
+ شیندخت
+ رقصیدن روی مین
+ پاپیون
+ فریاد زیر آب
+ آب و گل
+ تردید
+ مسعود بهنود آدرس جدیدش رو نداشتم وگرنه می دونستم باید نوشته باشه
تار نوشت+
+ لج ور
+ آپاچی
+ نیما نیلیان
+ سنگ سپید
+ آناهیتا
+ فمینا
+ فارنهایت 1979
+ مادام میم
+ هیس
+ حسین متقی فر
+ شهر من
+ خراب آباد
+ حبه حرف های روزانه
+ پیک صبا
+ بوی جوی مولیان
+ زنده باد آزادی
+ پروانه وحید منش
+ نوای نی
+ میرا
+ بانو ایلعذار
+ نقطه الف
+ شبح
+ بی هیچ ترسی از جاذبه ی زمین
+ یادداشت هایی برای مخاطب احتمالی
+ بوی بارون
+ خرس مهربان
+ مهرداد حمزه
+ ایساتیس
+ مینو
+ این خانه واژه های نسوز دارد
+ چرک نویس
+ یک اهری و اتفاقات ساده
+ در گلستانه
+ شبکه ی تار عنکبوتی رنگین به روایت ساسان م. ک. عاصی
+ لاغر در حیاط دیوونه خونه
+ آوازهای روزانه
+ از زندگی
+ آوات وهیوا



پ ن . این لیست هیچ ترتیب خاصی نداره.
پ ن2. این لیست مدام اضافه می شود...

و خیلی هایی که شاید من ندیده ام... اگر اسم شما در این لیست نیست برام کامنت بذارید
Monday, March 12, 2007
دست می کشم روی این مقواها ، پارچه های آماده رو نگاه می کنم که خاک گرفته اند. چند وقته که باز نشده اند؟ نگاهی به اون عکس چاپ شده در کاتالوگ یه جوریم می کنه. همه می گن. هر کسی که اون ها رو دیده گفته. از پس همه ی حرف ها من یک چیز رو خوب می فهمم. بویش رو حس می کنم. من یه استعداد حروم کن حرفه ای ام. دست و پا می زنم. خیلی تاریک تر از اونه که کسی بفهمه ، کسی ببینه. لبخند می زنم ، شادی می کنم با دختری در درونم که هی دست و پا می زنه. هی می خواد به جایی برسه و نمی رسه. اون می خواد بفهمه که چرا دستش نمی ره روی این مقواها که مثل قبل برقصه. رقص کنه با رنگ ها و خط ها و وقتی النی می شنوه این همه احساس نکنه چیزی درونش قلنبه شده. می ترسه قلنبه عفونت کنه و بزنه به تمام روحش. او می ترسه. او فکر می کنه که چیز خاصی نیست توی این درخت عظیم. او احساس نمی کنه که می تونه روزی برسه به جایی که تاریخ ساز باشه حتی اگه اسمش توی اون کتاب ها نره.
من دارم جوانی دست هام رو ، جوانی روح سرکشم رو چی کار می کنم؟ من نمی خوام پشت یه میز مسخره بشینم از 8 صبح تا 5 عصر. دلم یه پنچره می خواد رو به یه پارک که بچه ها توش بازی کنن و درخت های عظیم نگاهم کنند و دیواری که اون قدر سپید باشه که وسوسه ام کنه مدام. این ها خیلی خواسته های احمقانه ای اند ، برای یک نقاش؟ ...
از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را...

...کمپین حمایت پیرزن داغدیده 80 ساله را می خواهد که می گوید حالا که من دارم می میرم، آمده اید؟ آن زمان که مرا به اجبار به عقد همسرم درآوردند کجا بودید؟ هربار که همسرم مرا زیر مشت و لگد می گرفت زمزمه می کردم کسی به فکر گلها نیست. کسی به فکر ماهی ها نیست. کسی نمی خواهد باور کند که باغچه دارد می میرد. حیاط خانه ما تنهاست . پیرزن 60 ساله ای با دو دختر و دو پسرش به دفتر کارم آمدند تا بگویند چه کنند که پدرشان نتواند بعد از 45 سال زندگی مشترک، مادر را از خانه بیرون کند؟ می گفتند" زن دوم گرفته. او را به خانه مادرمان آورده. خانه ای که 45 سال برای آن زحمت کشیده. بچه هایش را در آن پرورش داده. برای شوهرش همسری کرده مادری کرده کلفتی کرده. همه مهریه اش به پول امروز می شود 4 میلیون، گذاشته کف دستش می گوید فردا برویم برای طلاق". دختر ها و پسرها حرف می زنند و پبرزن نگاه می کند . چگونه نگاهش کنم؟ به چه رویی؟ او مادر من است. مادر شماست. او همه هویتش خانه اش است و بچه هایش. همه او را به اسم زن حاجاقا می شناسند و حالا حاجاقا می خواهد او را از خانه بیرون کند. چشمانش عین التماس است. چادر از سرش می لغزد. جای کبودی گوشه صورتش پیداست. فکر می کند اگر دیگر آبرویی ندارد که حرف بزند باید با تمام قدرت به من نگاه کند. می خواهد با سوی نگاهش بگوید، داد بزند، فریاد بزند که به عروس و داماد و نوه هایش چه بگوید؟ کجا باید برود؟ که آن زن جوان کیست که اکنون در خانه اش است. مادر حقش را می خواهد. حق زندگی اش را. حق سوختنش را. سرویس های اطلاعاتی هلند می توانند به او کمک کنند؟ بگویید بیایند. 15 میلیون یورو آبروی از دست رفته را به او باز می گرداند؟ بگیرید برایش.

ما هر چه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم. ما بی چراغ به راه افتاده ایم... چقدر باید پرداخت؟

دو سال پیش وقتی پدر بزرگم فوت کرد فکر می کردم از خانه کوچک او در نظام آباد چقدر به مادربزرگم می رسد وقتی 5 پسر و 2 دختر دارد. یک هشتم فقط از ساختمان نه از زمین با حساب کتاب من شد 7 -8 میلیون. چه باید می کرد با آن پول ؟ بعد از 50 سال عمری که در آن خانه برای شوهر و 7 فرزندش گذاشته بود؟ که پدرم گفت آن خانه کلنگی است . ساختمانش قیمتی ندارد. هر چه باشد پول زمین است و من هیچ گریه نکرم وقتی قبل از چهلم پدر بزرگ، مادر بزرگ مرد. گریه نکردم وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند. وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا با دستمال تیره قانون می بستند.

کاش می شد از میان چپ های افراطی و راست های بنیادگرا بیرون می آمدیم تا صدای به هم خوردنشان گوش عالم را کر می کرد. این طرف می گوید چهارچوب این نظام را قبول دارید و مشکلتان نابرابری دیه و ارث است. آن طرف می گوید وااسلاما . این طرف می گوید فکر می کنید حکومت دلش به حال یک میلیون امضا می سوزد و به خواست شما ترتیب اثر می دهد؟ آن طرف می گوید سرویس های اطلاعاتی غرب قوانین ایران را تبعیض آمیز علیه ایران قلمداد کرده است. این طرف می گوید شما فکر می کنید می توانید از کافی شاپ انقلاب کنید؟ آن طرف می گوید این ها می خواهند براندازی نرم کنند. و من فکر می کنم در سرزمین قدکوتاهان که معیارهای سنجش همواره بر مدار صفر سفر کرده اند چرا توقف کنیم؟ چرا؟

یک لحظه از فکر آمریکا و هلند و انرژی هسته ای و حق مسلم مردم ایران بیرون بیایید می خواهم سخنی به شما بگویم. پیشنهاد می کنم برای آنکه حرفم را دیگران نشنوند و به گوش سرویس های اطلاعاتی غرب نرسد مرزها را ببندید. دیوار ها را بلند تر کنید تا فقط خودتان بشنوید. مشارکتی ها، مجلسی ها، هنرمندان، ورزشکاران، کیهانی ها، استادان دانشگاه، ملی مذهبی ها، چپ ها، راست ها، موافقان حکومت، مخالفان حکومت همه تان جمع شویدتا به شما بگویم قانون لزوم تمکین جنسی زن از شوهر چه بلایی بر سر خواهران و دختران شما در پستو های خانه هایشان می آورد. می خواهم به شما بگویم می دانید وقتی دخترتان نه ماهه باردار بود دامادتان دامادتان به اجبار با او همبسترشد و او را راهی بیمارستان کرد او نتوانست به شما بگوید و نتوانست به دادگاه بگوید چون باید تمکین می کرد.

ای دوست، ای برادر، ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گلها را بنویس ...

ادامه را از سایت تغییر برای برابری بخوانید
ه . گ !!!
دارم این ها رو می خونم. چه قدر خوبه که این آثار رو می شه به این راحتی خوند. کار هر کسی هست خداوند بهش اجر بده.
- بر ما چه رفته است باربد؟
- معصوم دوم چهارم پنجم
- کریستین و کید
- بره ی گمشده ی راعی
- در ولایت هوا

می دونی که چه احساسی دارم ، وحشتناکه این خواستن و نشدن...
غزلک

به نظرم خیلی حیفه که کسی نوشته های خوبش رو بنویسه تو بلاگ یاهو 360 درجه. برای مثال این دخترک که من نوشته هاشو بدون استثنا می خونم. نه از این جهت که دوستی با هم داریم یا نه از این جهت که فرنگه و نه اصلا از این جهت که دختر هوشنگ عزیزه. فقط از این جهت که خیلی نوشته هاشو دوست دارم. نوشته هاش به نظرم مال خود خودشه. وقت خوندنشون می تونی یه دختر باهوش و حساس ایرانی رو که شیطونه و گاهی هم بدجوری به سرش می زنه رو بشناسی. اون یه وبلاگ نویس تمام عیاره ، با این که کاری به هیاهوی وبلاگستان ما نداره.
هر چی بهش می گم خوب می نویسه و حقشه که بیاد توی فضایی بنویسه که بیشتر خونده بشه به خرجش نمی ره. شایدم خوب می کنه. شایدم اون صفحه ی 360 یاهو که توش می نویسه خیلی کم خطرتر از این تیپ وبلاگ نویسی جدی است که ماها می کنیم. اون داره حرفای کوچیک و شنیدنیشو می نویسه و هیچ هم فکر نمی کنه نوشته هاش قراره دنیا رو عوض کنن. به نظرم اون بی این که خودش بدونه یه نویسنده ی خیلی خیلی خوبه.
Sunday, March 11, 2007
ده روز مانده به عید...
صدور قرار بازداشت موقت براي شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده
تاریخ: 03/11/2007

ميدان : صبح امروز «حسين نيلچيان»، همسر شادي صدر به دادگاه انقلاب مراجعه كرده است و به او گفته شده كه براي شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده قرار بازداشت موقت صادر شده است.

نيلچيان مي گويد: «من صبح به دادگاه رفتم و با نماينده دادگستري در بند 209 زندان اوين گفت و گو كردم. وي (نماينده دادگستري در بند 209 اوين) پس از گفت و گويي با معاون امنيتي دادستان تهران اعلام كرد كه براي شادي صدر حكم بازداشت موقت صادر شده است. پرونده شان هم رفته دادگاه تا بررسي شود. فعلا نيز خبري از آزادي آنها ظرف يك يا دو روز نيست.»

به نيلچيان درباره اين كه آيا مي توان اين قرار را تبديل كرد يا خير، جوابي داده نشده است.

طبق ماده 33 قانون آيين دادرسي كيفري قرار بازداشت موقت توسط قاضي دادگاه صادر و به تاييد رييس حوزه قضايي محل (دادستان) يا معاون وي مي رسد و قابل تجديد نظر خواهي در دادگاه تجديد نظر استان ظرف مدت 10 روز است.

رسيدگي دادگاه تجديد نظر خارج از نوبت خواهد بود و ظرف مدت يك ماه بايد وضعيت متهم روشن شود و چنانچه قاضي مربوطه ادامه بازداشت موقت متهم را لازم بداند، به ترتيب ياد شده اقدام خواهد كرد.

تاريخ صدور قرار بازداشت همان تاريخ زنداني شدن متهم است.



Saturday, March 10, 2007
بی خبری شکنجه است ...
اندر حکایت این چند روز نبلاگیدن!
در حقیقت از دیروز به یک پست جدید فکر می کنم. اما الان وقت نوشتنش نیست.
......................................................................

امروز تمام دور لبم پر شده از جوش های قرمز درد دار که می خارند ، شبیه جوش هایی که نیش پشه باعثشون می شه. فکر می کنم سر جریانات این چند وقت خیلی عصبی شدم. قیافه ام خنده دار شده ، خصوصا وقتی رژ لب می زنم.
...............................................................................

پریروزها یه فیلم دیدم در یک محفل خصوصی به اسم
ten minutes older:the cello
ten minutes older:the trumpet
مدتش که زیاد بود و کلی کارگردان از هرتزوگ گرفته تا برتولوچی توش کار داشتند. روی هم رفته مجموعه ایی بود دیدنی. الان هم که سرچ کردم متوجه شدم اصلا این دو مجموعه بوده. کار این سه نفر + + + رو خیلی دوست داشتم و متاسفانه شکم رو به دیدن فیلم گدار عزیز ترجیح دادم! البته گویا ضرر کردم به خاطر سردرد فرداش که تا شب کش اومد و شب محصول بهتری خوردیم و سرحال اومدیم!
حالا گذشته از فیلم این آقای محترم رو هم زیارت کردم که مدت ها بود ندیده بودیم هم رو و خوشحال شدم به خاطر کلی قدیم ها.
همین آقای مزبور با چند نفر دیگه هم از جمعه در گالری طراحان آزاد نمایشگاه دارند. گویا کارها همه در حیطه ی مدیا هستن. آدرسش هم میدون سلماس بعد اون کتاب فروشیه است. خیلی بد آدرس دادم نه؟!
......................................................................................

دیشب هم در یک مهمانی دوستانه آقای م.ح هم کاملا قهوه ایم کرد که نقاشی نمی کنم پس تنبلم و آقای ه هم کلی هیجان زده شد. نمی دونم واقعا از تنبلی است یا از نداشتن انگیزه و شوقی که خلق کنم. شاید این خلق صرفا راهی است برای ماندن ، برای خیلی ها. قبل ها که کار می کردم و لذت می بردم رو یادم هست. پر بودم از شوق. شوق دیده شدن ، حتی یک لحظه و برای خودم اما الان بیشتر می تونم بگم دارم گیج می خورم و سعی دارم خودم رو پیدا کنم. بهانه نیست. می فهمم دارم چی می گم.
کسی آتلیه نداره من بیام چند روزی پیشش کار کنم بلکه خوب شم؟ واسش یه هدیه ی خوشگل هم می خرم بعدا. قول.
Friday, March 9, 2007
روزهای تهدید، تهدید و تهدید....
محبوبه حسین زاده از روزهای اوین نوشته. با قلمی زیبا و رک گویی تحسین برانگیز با جزییات.

پ ن . آقای درخشان این رو هم بخونید. می بینید همه رو یه جا نمی برن این آقایون. بهتره اون چشم بندت رو برداری آخه شبیه اسب های درشکه شدی که چشمشون رو می بندن که رم نکنن...
یه جور دیگه!
به این فکر می کنم که دو دسته آدم چطوری فکر می کنن. یکی آدم هایی که فکر می کنند مرکز دنیا هستن و به حدی خودشیفته ان که اصلا قبول ندارن ایرادی به رفتارها و کردارهاشون وارده. و دومی آدم هایی که منتظر یه فرصتند که قضاوت کنن و مسایل رو چپ و چوله ببینن و چنان قضاوت هاشون سیاه و سفیده که هیچ رنگ دیگه ای به نظرشون وجود نداره.
...........................................................................................
دیدید آدمایی رو که ادعای روشنفکری شون کون دنیا رو پاره می کنه اما وقتی پای رفتار به میون می آد از صد تا آدم چاله میدونی بدتر می شن؟ خوشحالم که از این جور آدما نیستم و همیشه هم ازشون فاصله گرفته ام. آدم بهتره کفش پاشنه تخم مرغی بپوشه و لنگ ببنده به دستش و چاقو بکشه ولی روراست باشه تا این که قیافه اش رو بزک کنه و زیر خروارها ادای روشنفکرانه ، پر دروغ و تعصب و خودمحورنگری مزمن باشه. آخرشم رو ترش کنه و جلوی همه به یه آدم روراست که عمل و گفتارش یکیه ، بگه : کس خل...
..........................................................................................
این جور آدما فقط به درد پوزخند زدن می خورن. این هم پوزخندتون!
ژِیلا بنی یعقوب آزاد شد
اما محبوبه عباسقلی و شادی صدر همچنان در انفرادی اند.
بمب گوگلی برای یک فیلم ضد ایرانی
خب اول این که این چند تا مطلب رو بخونید و اگر در سایت های سینمایی عضوید برید و به این فیلمه ریت کم بدید. من که وظیفه ی تاریخی ام رو در این جا انجام دادم یه کامنت دست و پا شکسته ای هم گذاشتم. خدا خودش قبول کنه!!! اینم بمب گوگلی من که می تونید توضیحشو در مطلب یک پزشک بخونید :
The movie 300
اونایی که در این باره نوشته ان:
لگو ماهی
عصیان
یک پزشک
Thursday, March 8, 2007
هشتم مارس مبارک حتی اگر در زندان باشید...
خانم گوارايی و مرضيه مرتاضی را به شدت زده اند با باتوم و لگد - زن نوشت
تجمع با کمی خشونت و با حضور تعداد زیادی نیروی پلیس و لباس شخصی تمام شد - نسرین
مگر مجلس خانه ملت نیست؟ مگر ملت حق ندارد هر زمان شکوه ای داشت و خواسته ای آنجا جمع شود و صدا و خواسته خود را به گوش نمایندگان ملت برساند؟ - فرناز

امروز خیلی ها رو کتک زدند و معلوم نیست چند نفر رو گرفته اند. این ترس از کجاست؟ به چه دلیل از کسانی که به قول خودشون نماینده ی زنان ایران نیستند این قدر وحشت دارند؟ پس هستند. پس این زنان به جایی رسیده اند که نماینده ی تمام زنان ایرانی باشند. امیدوارم یک روز هیئت حاکمه متوجه بشن که اگه خشونت رو کنار بذارند و اجازه بدن تجمع های آرام درست برگزار بشه ، هیچ اتفاقی نمی افته. هیچ کس قرار نیست بره عملیات تروریستی کنه که !!! سیاست "بگیر و ببند" نه تنها جلوی معترضین رو نمی گیره بلکه اون ها رو جری تر می کنه و مصمم تر برای رسیدن به هدفشون . آقایون شما که این رو نمی خواهید؟
بدون شرح. وقتی مشاور استاندار این قدر ... است
مشاور استاندار تهراندر امور زنان :

زنان دستگيرشده تا در روز ديگر آزاد مي شوند

ايسنا؛ مشاور استاندار تهران در امور بانوان در نشست خبري استانداري تهران در مورد روز جهاني زن (8 مارس) از آزادي زنان دستگير شده در تجمع روز يکشنبه، 13 اسفندماه مقابل دادگاه انقلاب تهران، طي يکي، دو روز آينده خبر داد. به گزارش ايسنا «فرحناز قندفروش» مشاور استاندار تهران در امور بانوان، با اشاره به تجمع برخي زنان در روزهاي گذشته در جهت طرح خواسته هاي خود و دستگيري تعدادي از آنها گفت؛ «متاسفانه اين زنان براي تحصن خود درخواست مجوز نداشتند و قطعاً با گرفتن تعهد، ظرف يک تا دو روز آينده آزاد خواهند شد، اما آنچه مسلم است، اين تعداد زن قطعاً نماينده زنان ايراني نيستند و بنابراين اگر حرفي براي گفتن و الگويي براي ارائه دارند، مي توان به گفت وگو با آنها نشست.» او با بيان اينکه با واقعيت ها و چالش هاي زنان در کشور به خوبي آشنا هستيم، افزود؛ «اجازه نمي دهيم افرادي با علامت گرفتن از کشورهاي ديگر بيايند و با مطرح کردن مباحث زنان آن را وسيله يي براي پيشبرد اهداف خود بدانند چرا که زنان کشور به دنبال اين سر و صداها نبوده و اراده يي براي بهبود وضعيت زنان در کشور وجود دارد.» مشاور استاندار تهران در امور بانوان با اشاره به موضوع جمع آوري يک ميليون امضا از زنان براي استيفاي حقوق خود، گفت؛ «به نظر مي رسد تاکنون 30 هزار امضا با توجيهات غلطي که به زنان داده مي شد، جمع آوري شده است در حالي که زنان ايراني درصدد هستند با دنبال کردن مسير منطقي به حقوق خود برسند.»

او با اعلام اينکه بحث بودجه زنان در سال آينده وضعيت بهتري خواهد داشت، گفت؛ «از مسوولان و نمايندگان مجلس خواستاريم که تمام موارد بودجه زنان به صراحت مطرح شود تا با غفلت در اين زمينه روبه رو نشويم و اين بودجه در ماه هاي آخر ابلاغ نشود.»

او به پيشينه تاريخي اين روز و تجمع تعدادي از زنان به علت اخراج از کارخانه يي در نيويورک اشاره کرد و گفت؛ «در سال 1910 اين روز به نام روز جهاني زن اعلام شد و با رويکرد پيگيري مطالبات حقوقي زنان، مورد پذيرش ساير کشورها نيز قرار گرفت.»

او با بيان اينکه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نيز روز ميلاد حضرت فاطمه (س) به عنوان روز زن در ايران گرامي داشته شد، گفت؛ «مقايسه تفاوت خاستگاه روز ميلاد پربرکت حضرت زهرا(س) و روز جهاني زن (8 مارس) را به مخاطبان زن واگذار مي کنيم زيرا مناسبت اول، ارزش و جايگاه رفيعي براي زن قائل است و حضرت زهرا(س) را الگوي مناسبي براي زنان مي دانيم و در مقابل، خواست ها در مناسبت دوم (8 مارس) بسيار سطحي است.» «قندفروش» با بيان اينکه مطرح کنندگان چنين روزي در نظام، بيشتر قائل به تفکرات فمينيستي بوده و از اين رو با مقاومت هايي روبه رو شدند، افزود؛ «با توجه به احترامي که براي تمام زنان قائليم پيشنهاد داده شده تا در صورت تصويب شوراي فرهنگ عمومي، از سال آينده روز جهاني زن در ايران به نام گفت وگوي زن ايراني با زنان خارجي، براي بررسي وضعيت زنان در جهان نامگذاري شود.»

به اعتقاد او «نامگذاري 8 مارس، از سوي امريکا بوده و اين کشور خود را مدافع حقوق بشر مي داند. پس چگونه است که وضعيت بهداشت، سلامت، تغذيه، آب سالم و... زنان و کودکان تحت سلطه اين کشور، از جمله افغانستان و عراق چنين ناهنجار است.»

مشاور استاندار تهران در امور بانوان با بيان اينکه معتقد به تعامل جهاني با زنان هستيم، ادامه داد؛ «متاسفانه در چنين روزي عده يي به دنبال فتنه و آشوب بوده و درصددند که نگاه رسانه هاي خارجي را متوجه کشور کنند، اما بهره چنين واقعه يي را عده يي که ناقض حقوق زنان هستند مي برند. بنابراين با تصويب نام گذاري جديد اين روز، از سال آينده فضاي مناسبي براي قوت بخشيدن به اين نوع تعاملات ايجاد خواهيم کرد.» او با بيان اينکه اسلام بالاترين جايگاه را به زن داده است و متاسفانه عدم استيفاي اين جايگاه به طور کامل، به دليل کوتاهي هاي ناخواسته بوده است، گفت؛ «به علت اين کوتاهي ها نتوانستيم تمام حقوقي که اسلام براي زن قائل است را احيا و براي زنان استيفا کنيم.» به گفته «قندفروش» اگر مخالفتي با روز 8 مارس مي شود، بيشتر مخالفت با افرادي است که اين روز را ملعبه قرار داده تا جايگاه زن ايراني را نازل نشان داده و پيشرفت هاي صورت گرفته در اين زمينه را ناديده بگيرند.

او با اشاره به رشد وضعيت زنان ايراني معتقد است؛ «بحث روز جهاني زن از زمان اصلاحات آغاز شد و در اين دوران جز شعارهاي زيادي که در حوزه زنان داده شد، در حوزه عمل اتفاق خاصي رخ نداد، اما طبق رويکرد جديد دولت نهم، زنان مخاطبان اصلي هستند و در حوزه عمل نيز اقداماتي رخ داده، به گونه يي که 350 تعاوني زنان تشکيل شده و در مقايسه با دوره قبل آمار بالايي است.» به گزارش ايسنا مشاور استاندار تهران بحث طلاق را تهديدکننده بنيان خانواده دانست و افزود؛ «همچنين به رغم شعارهايي که براي آزادي زنان در دوره قبل داده مي شد، ورود عملي به عرصه مد و لباس نداشتيم و زنان در سردرگمي قرار مي گرفتند و تنها با مباحث نظري روبه رو بودند.» او با بيان اينکه زنان ايراني حرف هاي زيادي براي گفتن در عرصه بين الملل دارند، گفت؛ «زنان کتک خورده در اروپا، وجود و افزايش خانواده ها تک والدي، تبليغات جهاني به سمت لزبين ها و وجود تصاويري در اين زمينه و... براي ما محلي از اعراب دارد، چرا که معتقديم بايد با صراحت در اين زمينه صحبت کرد و 8 مارس را محملي براي اين قبيل صحبت ها مي دانيم.»

منبع روزنامه ی اعتماد

همبستگی برای آزادی، برابری، عدالت جنسيتی

لطفاً در اين فرصتِ کم در منتشر کردنِ اين اطلاعيه کمک کنيد. ممنون.

اطلاعيه شماره 2 برگزاری مراسم روز جهانی زن 8 مارس/17 اسفند

فعالان جنبش زنان سالهاست كه با چشم‌انداز همبستگی زنان ايران و جهان و طرح مطالبات مدنی، خواهان برگزاری روز جهانی زن بوده‌اند. متأسفانه به‌رغم تلاش‌های مستمر گروه‌های مختلف زنان در مسير احقاق حقوق انسانی و شهروندی، همواره با محدوديت‌ها و موانع بی‌شماری روبرو بوده‌ايم.

امسال نيز بر آن شديم تا با طرح مطالبات زنان، در تجمعی مسالمت‌آميز(طبق ماده‌ی 27 قانون اساسی) در مقابل نهادی كه به باور ما بايد برآمده از آرای ملت باشد، با تأكيد بر خواسته‌های دمكراتيك و برحق خود روز جهانی زن را گرامی بداريم.
اينك اعلام می‌كنيم كه به علت برخورد خشونت‌آميز نيروهای انتظامی با فعالان جنبش زنان در 13 اسفند كه منجر به بازداشت 33 نفر از آنان—از جمله گروه هماهنگ‌كننده—شد و با ادامه‌ی بازداشت سه نفر از فعالان جنبش زنان در زندان اوين، كه دو تن از ايشان عضو گروه هماهنگ‌كننده هستند، و همچنين به علت آزادی تعدادی از افرادِ گروه هماهنگ‌كننده‌ی مراسم در اولين ساعات روز 17 اسفند، امكان مديريت و سازماندهی مراسم روز جهانی زن از گروه هماهنگ‌كننده سلب شده است.

به همين دليل با تبريك مجدد روز جهانی زن كه امسال به نام "همبستگی برای آزادی، برابری، عدالت جنسيتی" نام‌گذاری شده است، دست كليه حمايت‌كنندگان را می‌فشاريم و تقاضا داريم به منظور جلوگيری از بروز هرگونه خشونت و يا سوءاستفاده، با اخلاق مدني و صلح‌جويانه، گروه هماهنگ‌كننده را در مقابل مجلس، ياری كنيد.


گروه هماهنگ كننده : شهلا انتصاری، فاطمه گوارايی، مرضيه مرتاضی‌لنگرودی، رضوان مقدم.

پرستو دوکوهکی - آسیه امینی این اطلاعیه رو در وبلاگشون نوشتن
سايت ميدان - طبق آخرين اخبار 15 نفر ديگر از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آميز روز 13 اسفند در جلوي دادگاه انقلاب از زندان آوين آزاد شدند.

زارا امجديان، الناز انصاري، مينو مرتاضي، محبوبه حسين زاده، نوشين احمدي خراساني، نسرين افضلي، سوسن طهماسبي، رضوان مقدم، مهناز محمدي، پروين اردلان، آسيه اميني، جلوه جواهري، مريم حسين خواه، فاطمه گوارايي و شهلا انتصاري، حدود ساعت 2 بامداد روز 17 اسفند از زندان اوين آزاد شدند.

خانمها محبوبه عباسقلي زاده، شادي صدر و ژيلا بني يعقوب همچنان در زندان بسر مي برند
سایت میدان

اخبار مرتبط

حوالی ساعت دو بامداد امروز(8 مارس) اکثريت قريب به‌اتفاق زنان زندانی آزاد شدند!


Wednesday, March 7, 2007

آخرین اخبار حاکی از آن است که هفت نفردیگر از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز مقابل دادگاه انقلاب آزاد شدند.

اسامی بازداشت شدگان به این شرح است: ناهید جعفری، ناهید کشاورز، مریم میرزا، زینب پیغمبرزاده، سمیه فرید، سارا لقمانی و آزاده فرقانی.

جواد منتظری همسر آسیه امینی در گفتگو با زنستان اعلام کرد که دادگاه اعلام کرده است مدارکی که وی برای آزادی همسرش ارائه کرده است، کامل نبوده و به همین دلیل همسر وی امروز آزاد نشده است.

اخبار تکمیلی ارسال خواهد شد.

لینک اصل مطلب

امه سرگشاده بيش از 620 فعال سياسي،اجتماعي و فرهنگي به رييس قوه قضائيه در اعتراض به بازداشت گروهي از فعالان حقوق زنان
فراخوان تجمع روز جهانی زن

(خواهش مي‌كنم با توجه به شايعاتي در خصوص لغو تجمع روز 5‌شنبه مقابل مجلس در انتشار اين اطلاعيه همكاري كنيد. چرا كه برگزاري اين تجمع به قوت خود باقي‌ست):


روز جهانی زن را زمانی گرامی می‌داریم که هنوز قوانین تبعیض‌آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می‌کند. سیاست‌های جداسازی و سهمیه‌بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می‌کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می‌شود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی‌عدالتی، پناهی نمی‌یابند و آسیب‌های اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره‌ای زنانه به خود می‌گیرد. در این شرایط، زنان با تلاش‌های خستگی‌ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی هم‌چنان پای می‌فشارند.
ما با تاکید بر خواسته‌های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت می‌کنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده‌ای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.

پ.ن1: اين تجمع بدون سر دادن هيچ‌گونه شعاري و در سكوت برگزار خواهد شد. لطفن اگر مي‌آييد حتا اگر به شما توهين كردند با آن‌ها درگير نشويد و حرفي نزنيد.

پ.ن2: با توجه به كمبود وقت و شايعه‌ي لغو اين مراسم، تا جايي كه امكان دارد براي انتشار اين اطلاعيه بكوشيد.

پ.ن3: اين تجمع تنها براي بزرگداشت مراسم 8 مارس و در اعتراض به بازداشت فعالان زن برگزار خواهد شد و هيچ هدف ديگري را دنبال نمي‌كند و وابسته به هيچ سازمان يا فرد خاصي نيست و فقط تصميم جمعي از فعالان زن است كه دستگير نشده‌اند! فراخوان تجمع روز جهانی زن

(خواهش مي‌كنم با توجه به شايعاتي در خصوص لغو تجمع روز 5‌شنبه مقابل مجلس در انتشار اين اطلاعيه همكاري كنيد. چرا كه برگزاري اين تجمع به قوت خود باقي‌ست):


روز جهانی زن را زمانی گرامی می‌داریم که هنوز قوانین تبعیض‌آمیز بر سر زنان میهنمان سنگینی می‌کند. سیاست‌های جداسازی و سهمیه‌بندی جنسیتی با شدت هرچه تمام‌تر اعمال می‌شود. جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ، آرامش و امنیت را از مردم سلب می‌کنند، حقوق بشر به طور مستمر نقض می‌شود. زنان، کودکان و سایر قربانیان خشونت و بی‌عدالتی، پناهی نمی‌یابند و آسیب‌های اجتماعی و فقر هرچه بیشتر چهره‌ای زنانه به خود می‌گیرد. در این شرایط، زنان با تلاش‌های خستگی‌ناپذیر در مسیر احقاق حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی هم‌چنان پای می‌فشارند.
ما با تاکید بر خواسته‌های دموکراتیک و مسالمت جویانه خود، از همه زنان و مردان آزاداندیش دعوت می‌کنیم برای ابزار همبستگی تا رفع هر گونه تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان و اعتراض به دستگیر شدن عده‌ای از فعالان زنان، به تجمع ما که در روز 8 مارس، 17 اسفند 85 از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهر در مقابل در اصلی مجلس برگزار خواهد شد، بپیوندند.

پ.ن1: اين تجمع بدون سر دادن هيچ‌گونه شعاري و در سكوت برگزار خواهد شد. لطفن اگر مي‌آييد حتا اگر به شما توهين كردند با آن‌ها درگير نشويد و حرفي نزنيد.

پ.ن2: با توجه به كمبود وقت و شايعه‌ي لغو اين مراسم، تا جايي كه امكان دارد براي انتشار اين اطلاعيه بكوشيد.

پ.ن3: اين تجمع تنها براي بزرگداشت مراسم 8 مارس و در اعتراض به بازداشت فعالان زن برگزار خواهد شد و هيچ هدف ديگري را دنبال نمي‌كند و وابسته به هيچ سازمان يا فرد خاصي نيست و فقط تصميم جمعي از فعالان زن است كه دستگير نشده‌اند!
نسرين صبح از بند عمومي به من زنگ زد. نسرين و زارا امجديان و مريم حسين خواه را ديشب به بند عمومي منتقل كرده اند. اعتصاب غذا ادامه دارد و متاسفانه حال اغلب زنان نا مساعد است. به ويژه نسرين وضعيت فاطمه گوارائي و مهناز محمدي و پروين اردلان را بحراني توصيف مي كرد. شرايط سلولها نامساعد سرد و كثيف بوده است. آنها اصلا از آزادي بچه هاي ديگر اطلاع نداشتند و برخلاف بچه هائي كه آزاد شدند بازجوئيها در مورد مسائل متعددي است كه هيچ ربطي به تجمع يكشنبه ندارد. سفرها مقالات وسخنرانيها و هر كاري كه فعالان جنبش زنان در سالهاي گذشته انجام داده اند. مسئوليت سلامت عزيزانمان مستقيما با وزارت اطلاعات و دادگاه انقلاب است. به نظر مي رسد پرونده سازي جديدي در راه است. كيهان در چند روز گذشته گرا داده بود و حالا پروژه آغاز شده است
نیما نامداری همسر نسرین افضلی
مرتبط : خبر زنستان
امشب شب سومه که در اوین می خوابند ، که روی تخت ها و بالش های خودشان نمی خوابند. امشب شب سومه. پس فردا هشتم مارس است و نمی دونم چرا اون جا رو انتخاب کرده ان برای تجمع که می تونن به راحتی خیابون رو ببندند و همه رو بگیرن. خیلی ها که ممکنه گرفتار بشن جزو هیچ گروه و دسته ای نیستن و هیچ کس اسمشون رو نمی دونه.
چی می شه؟ چند شب دیگه می خوان نگهشون دارن؟ دارم از عصبانیت و غصه دیوونه می شم...
یکی دیگر از آزادشدگان...
برای من بهتر بود در اوین می ماندم. حالا به شعاری می رسم که دوستانم در بند ۲۰۹ اوین فریاد می زدند: بی خبری شکنجه است!

نگران حال شهلا هستم که در انفرادی است. پروین و رضوان که بیمارند و باقی بچه ها که تا رهایی دست به اعتصاب غذا زده اند. حرامم باد خواب و راحت و شادی. حرامم باد آزادی.

مادر مریم حسین خواه کارش به بیمارستان کشیده. پدر شهلا و مادر خودم هم بیمارستانی نشدند اما شرایط مشابهی دارند.

با پدر زینب پیغمبرزاده تماس گرفتم تا از حال دخترش برایش بگویم. گفت با او تماس گرفته اند که برای کفالت فردا به دادگاه انقلاب برود. گفت: تا مطمئن نشوم همه آزاد می شوند برای دخترم کاری نمی کنم.

در برابر این بزرگی احساس حقارت می کنم و سر تعظیم فرود می آورم.

تازه ترین اخبار درباره دستگیری زنان را در سایت میدان و زنستان ببینید.

پی نوشت: چهار نفری که در پست قبل گفتم حق تماس نداشتند: شهلا انتصاری. سوسن طهماسبی (که پدر و مادرش آمریکا هستند). محبوبه عباس قلی زاده. شادی صدر.

توضیح: در بعضی بیانیه ها نام من به اشتباه ساغر لقایی نوشته شده. منظور خود من هستم. خواهری به این نام ندارم.

سارا لقایی

نويسنده: گروه خبر زنستان

بنا بر آخرین اخبار با خانواده های پنج تن از بازداشت شدگان تجمع مسالمت آمیز مقابل دادگاه انقلاب تماس گرفته اند تا فردا کفیلی را به دادگاه معرفی کنند تا این افراد آزاد شوند.

اسامی این بازداشت شدگان به این شرح است: ناهید کشاورز، ناهید جعفری، آسیه امینی، سمیه فرید و زینب پیغمبرزاده

اخبار تکمیلی ارسال می گردد.

Tuesday, March 6, 2007
یکی از آزاد شدگان نوشت...

در قانون شما اگر زن هستم

بر ریشه تبعیض تبر زن هستم!

از هیبت غول سان نمی ترسم هیچ

تهدید نکن حقیر! من زن هستم!

(بند 209 اوین، چهارده اسفند ۸۵)

من، ساقی لقایی، پرستو دو کوهکی، پرستو سرمدی، نیلوفر گلکار، فریده و ناهید انتصاری و سارا ایمانیان ساعت پنج بعد از ظهر امروز (سه شنبه، پانزدهم اسفند) از بند 209 زندان اوین آزاد شدیم.

همبندان ما از ظهر امروز در اعتراض به بازداشت غیر قانونی، نداشتن اجزای تماس برای چند نفر و حبس دوست با شرفمان شهلا انتصاری در انفرادی در اعتصاب غذا به سر می برند. این اعتصاب تا آزادی همه ادامه دارد.

حال عمومی بچه ها خوب است. تنها وضعیت پروین اردلان که به بیماری ام.اس دچار است و رضوان مقدم که به زونا مبتلا شده نگران کننده است.

شهلا انتصاری که از لحظه انتقالمان به اوین در انفرادی به سر می برد تهدید شده که اگر همکاری نکند و نظم را مختل کند به جایی انتقال داده می شود که با هیچ بشری در ارتباط نباشد. وکیل او شادی صدر هم اکنون در اوین به سر می برد.

بچه ها روحیه خیلی خوبی دارند. شعر می خوانند و با شعار دادن به وضعیت خود اعتراض می کنند. بازجویی ها بعضا بعد از ساعت هشت شب و تا ساعات اولیه صبح انجام می شود و خارج از بند بچه ها موظف به زدن چشم بند هستند.

امروز بعد از چهل و هشت ساعت بازداشت به ما اجازه داده شد با خانواده های خود تماس بگیریم. چهار نفر از این اجازه مستثنی شدند. امکان استفاده از حمام نیز امروز برای بچه ها فراهم شد.

به امید آزادی همه آزادیخواهان و بیست و پنج زن با شرف در بند.
ساقی لقایی
هشت نفر از بازداشت شدگان آزاد شدند

پس از گذشت بیش از چهل و هشت ساعت از بازداشت زنانی که مقابل دادگاه انقلاب دست به تجمع مسالمت آمیز زده بودند، بالاخره هشت تن از این زنان با قرار کفالت آزاد شدند.

اسامی آزادشدگان به این شرح است: پرستو دوکوهکی، سارا لقایی، ساقی لقایی، نیلوفر گلکار، پرستو سرمدی، ناهید انتصاری، فریده انتصاری و سارا ایمانیان.

آزادشدگان خبر اعتصاب غذای دیگر یاران دربند خویش را تایید کردندو همچنین اعلام کردند که شهلا انتصاری در سلول انفرادی به سر می برد..
خبر فوری ، تایید شده
از یکی از دوستان یکی از بازداشت شدگان خبر رسیده که 33 نفر از خواهرانمان اعتصاب غذا کرده اند
خبر تایید شد امشاسپندان

فعالان زن بازداشت شده دست به اعتصاب غذا زدند

بنا بر آخرین اخبار رسیده نوشین احمدی خراسانی، درتماس تلفنی که با همسرش داشته است اعلام کرده است که از امروز ظهر بنا بر تصمیمی دسته جمعی همه سی و سه زن بازداشت شده اعتصاب غذا را شروع کردند.
احمدی خراسانی به همسرش، جواد موسوی خوزستانی گفته است که این تصمیم گروهی را به این دلیل اخذ کرده اند که مسولان قول مساعد داده بودند که امروز همه دستگیر شدگان جوان را آزاد کنند و چون این اقدام صورت نگرفته است، در اعتراض اعتصاب غذا را آغاز کرده اند.
خبرهای تکمیلی ارسال خواهد شد.


La violence , si tu te tais , elle te toue
خشونت ، اگه تو دهنت رو ببندی ، او تو رو می کشه

لینک اصل مطلب
در این وانفسا چه بگویم از دلم که می تپد از دلتنگی ات.
کاش در آزادی بودیم ، من و تو و همه. آزادی عشق را بزرگ می کند. آزادی عشق را پرواز می دهد...
...می بوسمت ، یگانه یارم
خبر تازه
از دادگاه انقلاب با خانواده بعضی از بچه ها تماس گرفته اند که فردا ساعت ۸ صبح آنها را با قرار کفالت آزاد می کنند و خواسته اند که والدینشان همان موقع دادگاه باشند.
خبر از
بقيه چي؟ اين ها چند نفرند؟ امشب شب دومي است که در اوين مي خوابند ، اگر بخوابند...

نامه به آقای رئیس جمهور

Monday, March 05, 2007
متن زیر به آقای احمدی نژاد ارسال شد. چه کنیم، دلمان به حقوق شهروندی خوش است و فکر می کنیم نامه مان را می خوانند. با تشکر از قاصدک* نازنین برای ویرایش. نازلی می گوید دلت خوش است، احمدی نژاد هیچ کاره است. شاید راست می گوید. اما دلم به این خوش نباشد به چه خوش باشد؟
-------------------------------
آقای رثیس جمهور:

به عنوان یک ایرانی که نزدیک به نیمی از عمرش را در ایالات متحده امریکا زندگی کرده است، می​توانم به شما اطمینان دهم که با نابرابری​های اجتماعی و اقتصادی در این مرز و بوم آشنا هستم. به عنوان زنی مهاجر می​دانم که پروپاگاندای ضد ایران یعنی چه و تبعیض چه معنایی دارد. من زمانی ایران را ترک گفتم، که صدای جوانانی چون من به دلیل نیازهای جنگ خفه شده بود. آن موقع سودای آزادی در سر داشتم. اما با گذشت زمان، مفهوم آزادی در کشور "میزبان" که بر پایه صنعت زندان می چرخد، برایم رنگ باخت. هیچ توهمی از مفهوم آزادی در امریکا و هیچ شکی در فرصت​طلبی جنگ​طلبانی که در بساط امپراطوری نو چشم بر منابع طبیعی ایران و دیگر کشورهای منطقه دوخته​اند ندارم. با این شناخت است که از شما تقاضا می​کنم به دور از پیش​فرض​ها، نامه​ام را به عنوان یک دانشجوی خارج از ایران بخوانید.

آقای رئیس جمهور، از زمانی که من ایران را ترک گفته​ام، زنان ایرانی دستاوردهای بسیاری در زمینه حقوق خویش کسب کرده​اند. آنان حکومت اسلامی را اصلاح​پذیر دانسته و در اصلاح قوانین ضد​ زن با چنگ و دندان تلاش کرده​اند. زنانی که نه برای "براندازی" بلکه برای عدالت کوشیده​اند. زنانی که با دلسوزی برای ایران، نه تنها حکومت نوپای ایران را اصلاح ناپذیر ندانسته و با گفتمان​های "براندازی" همسو نشده​اند، بلکه با رعایت قوانین و در چهارچوب حقوق قانونی شهروندان ایرانی به احیای حقوق خود پرداخته اند.

آقای رئیس جمهور، در پژوهش میدانی​ام در یکی از کشورهای همسایه ایران با فردی مواجه شدم که به همراه همکارش مقادیر هنگفتی ارز را بطور غیر​قانونی از ایران خارج کرده و پس از سالها ضربه زدن به اقتصاد ایران سر انجام دستگیر و پس از اندی با ودیعه آزاد شده و از ایران گریخته بود. همکار او نیز با وجود دزدی از بیت المال اخیراً آزاد شده است. نمی​دانم این دزدان و راهزنان به منافع ایران ضربه بیشتری می زنند یا زنانی که جز حقوق برابر و عدالت اجتماعی خواسته​ای دیگر ندارند و به جرم شرکت در تجمعی مسالمت آمیز روانه زندان شده​اند؟

آقای رئیس جمهور، زنانی که در روز 13 اسفند 1385 توسط مسئولان قوه قضائیه به "جرم" تجمعی مسالمت​آمیز (که طبق ماده 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران قانونی است) اکنون در بازداشت به سر می برند، از جانب بسیاری از گروه​های اپوزیسیون خارج از کشور و سکولاریست های بنیادگرا به دلیل فعالیت​شان در جهت اصلاح قوانین نظام جمهوری اسلامی سالهاست که مورد شماتت واقع شده و توبیخ شده​اند. کدام بخش از تجمع مسالمت آمیز این فعالان حقوق زن مخل مبانی اسلام بوده که حکومت اسلامی ایران چنین آزادی را از ایشان سلب کرده است؟ آقای رئیس جمهور, چنین برخوردی با زنان به نفع کیست؟

آقای رئیس جمهور، سلب حقوق زنان بی شک منجر به قطع امید فعالان حقوق زنان نسبت به اصلاح پذیر بودن حکومت اسلامی خواهد شد و نتیجه​اش در بهترین صورت چیزی جز ترک ایران نخواهد بود. شنیدن این جمله که "در ایران آینده​ای نداشتم" از زبان جوانانی که که در سالهای اخیر ایران را ترک گفته​اند به گوش من ناآشنا نیست. چرا باید تجمعی مسالمت​آمیز برای اعلام همبستگی با زنانی که به جرم تجمع سال ۸۵ محاکمه می​شوند با چنین برخوردی مواجه شود؟ چرا با دلسوزترین شهروندان ایرانی که مرتکب جرمی نیستند جز تقاضای عدالت، این​چنین برخورد می شود؟ دوباره می پرسم آقای رئیس جمهور، منفعت چنین برخوردی برای کیست؟ آیا جز این است که چنین برخوردهایی هیزم به آتش جنگ​افروزانی می​ریزد که "آزادی سازی" را بهانه حمله​ی نظامی می​کنند؟ آیا جز این است که اگر فعالان دستگیر شده​ی حقوق زنان در صدد براندازی نظام بودند، برای بهتر شدن و عادلانه شدن قوانین همان نظام از جان و مال خود مایه نمی​گذاشتند؟

آقای رئیس جمهور، اعتراض شما به دولت امریکا به دلیل تبعیض برعلیه بسیاری از شهروندانش به جاست. اما تغییر از خانه​ی خویشتن آغاز می شود. نشان دهید که عدالت در خانه هست تا جوانان در سودای یافتن آن از خانه فراری نشوند و در منزل دگری دادخواهی نکنند. ۳۸ زنی که در تجمع مسالمت​آمیز مقابل دادگاه انقلاب اسلامی در تاریخ ۱۳ اسفند۱۳۸۵ در تهران دستگیر شده​اند را آزاد کنید.

سیما شاخساری
وبلاگ فرنگوپولیس
شما تنها نیستید... آزادی همین دور و بر است
آنها می خواهند دهانمان را بدوزند که نگوییم. آنها سایت هایمان ، وبلاگ هایمان را مسدود می کنند چون می ترسند. آنها از قدرت کلمات می ترسند. آنها می خواهند خفه مان کنند اما این لیست ها نشانشان بدهد ، آن امضاها بفهماندشان که خفه شدنی در کار نیست. آنها می توانند دوستان ما ، خواهران ما را ببرند به بندهای اوین وناکجا آباد و انگ ضد انقلابی بزنند و خودشان صدها تجمع راه بیندازند و کک هیچ کس نگزد. در کی هانشان بنویسند که همه ی ملت ایران مخل امنیت اند. آنها همه کاری که از دستشان برمی آید همین است که بترسند و دست پاچه ، بگیرند و ببرند. اما 33 نفر را گرفتید. 33 نفر را در زندان کردید ، با میلیون ها چشم ناراضی چه می کنید؟ با قلب های آکنده از نفرت چه می کنید؟
روزی می آید که ما هم پرنده هایمان را پرواز خواهیم داد.
روزی خواهد آمد که همه با هم لبخند بزنیم به روی آزادی ، این کلمه ی دور ، این کلمه ی خسته...

پ ن . به گفته ی یک مقام آگاه دادستانی تهران 7-8!!! زن به دلیل اخلال در امنیت با استناد به ماده ی 610 قانون مجازات اسلامی بازداشت شده اند.
در ماده 610 قانون مجازات اسلا‌مي برخلا‌ف آ‌نچه كه روز گذشته اتفاق افتاده و مقامات امنيتي دادستاني به آن استناد كرده‌اند، آمده است: <هر گاه دو نفر يا بيشتر اجتماع و تباني نمايند كه جرائمي بر ضد امنيت داخلي يا خارجي كشور مرتكب شوند يا وسايل ارتكاب آن را فراهم نمايند در صورتي كه عنوان محارب به آ‌نان صادق نباشد به دو تا پنج سال حبس محكوم خواهند شد.
ادامه در اعتماد ملی
خواهران ما دیشب در اوین خوابیدند. 4 روز دیگر روز آن هاست. بوی عید نمی آید در خانه هاشان...
ماهایی که پیش آنها نیستیم...
از صبح که وبلاگ فهیمه رو دیدم تا ساعت چهار که رفتم کلاس ، هی سایت خوندم و لینک دادم. حالا هم از وقتی اومدم خونه. اما می دونم که این همه نوشتن این قدر کوچیکه که حد نداره... ماهایی که نرفتیم فقط یه دلیل داشتیم. بیایم رو راست باشیم...
به قول مرد کلنگ دار اون ها تاریخ سازان هستن ، ما فقط نشسته ایم و نگاه می کنیم و حسرت می خوریم...
خبرها با تاخیر...
بیانیه خانواده ها و کلای بازداشت شدگان و فعالان جنبش زن
بازداشت شده گان به بند دویست و نه زندان اوین منتقل شدند
خانواده ها و عده ای از فعالان جنبش زنان وارد اداره مفاسد اجتماعی وزرا شدند

این کار خانواده های بازداشت شدگان بسیار خوبه چون دستگاه قضایی تحت فشار قرار می گیره و ممکنه در آزادی اون ها تاثیر داشته باشه. از نظر من تا 8 مارس آدم هایی که به نظرشون مهم تر از بقیه هستن رو آزاد نمی کنن تا تجمع اون روز رو تحت تاثیر قرار بدن. البته امبدوارم نظرم غلط باشه و همشون فردا صبح خونه هاشون باشن.
فعلا همه ی خبرها تمام شد. فعلا بی خبری است... خوشم نمی آد از این اوضاع. هیچ خوشم نمی آد.
خیلی ها نوشته اند. فقط همین کار از دستمون برمی آد

آخرین لیست اسامی بازداشت شده گان به دست ما رسید:

نوشین احمدی خراسانی- پروین اردلان- ناهید کشاورز- محبوبه حسین زاده- محبوبه عباسقلی زاده- نیلوفر گلکار- پرستو دوکوهکی- مریم میرزا- مریم حسین خواه- ناهید جعفری- مینو مرتاضی- فاطمه گوارایی- شهلا انتصاری- سوسن طهماسبی- آزاده فرقانی- ژیلا بنی یعقوب- ناهید انتصاری- شادی صدر- ساقی لقایی- ساغر لقایی- الناز انصاری- سارا ایمانیان- جلوه جواهری- زارا امجدیان- زینب پیغمبرزاده - نسرین افضلی- مهناز محمدی- سمیه فرید- فریده انتصاری- رضوان مقدم- سارا لقمانی

خبرهای تکمیلی ارسال خواهد شد

زنستان

Many Women's Rights Activists were Arrested in Tehran! Sunday, March 4th, 2007



Iran-Emrooz,Tehran, Iran, Sunday, March 04, 2007

http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news1/12208/

50 of the women's rights movement activists were arrested in front of the Revolutionary Court in Tehran.

The security police forces attacked a peaceful gathering of women's rights activists that had taken place at 8:30 am in front of the Revolutionary Court in Tehran in objection to the recent governmental oppressions and the summoning of some of these activists. The police forces who used violence to scatter the crowd, arrested at least 21 of the protesters.

According to the report published by Advar News, the list of the arrested is as follows:

Asieh Amini, Jila Bani Yaghoub, Mahboubeb Abbasgholizadeh, Mahboubeh Hosseinzadeh, Sara Loghmani, Zara Amjadian, Mariam Hossein Khah, Jelveh Javaheri, Niloofar Golkar, Parastoo Dokoohaki, Zeinab Peyghambarzadeh, Maryam Mirza, Saghar Laghayee, Khadijeh Moghaddam, Saghie Laghayee, Nahid Keshavarz, Mahnaz Mohammadi, Nasrin Afzali, Tal'at Taghinia, Fakhri Shadfar, Maryam Shadfar, Elnaz Ansari, Fatemeh Govarayee, Azadeh Forghani, Sommayeh Farid, Minoo Mortezayee, Sara Imanian.

Nooshin Amhadi Khorasani, Parvin Ardalan, Shahla Entesari and Susan Tahmasebi—five prominent members of the women's rights movement—who had to attend their court hearing left the court session in support of their fellow activists. They, too, got arrested upon their departure from the court.

The police officers hit Nahid Jafari's head to the police van and as a result of such violent actions, her teeth broke and the officers are currently refusing to take her to the emergency room.

Azadeh Pourzand

فعالان جنبش زنان به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شدند

طبق آخرین اخبار رسیده، تعداد دقیق بازداشت شده گان تجمع امروز صبح که مقابل دادگاه انقلاب برگزار شد، سی و سه نفر است.

ماموران بازداشت شده گان را به اداره مفاسد اجتماعی واقع در خیابان وزرا انتقال داده اند.

اسامی بازداشت شدگانی که تا الان به دست ما رسیده است:

آسیه امینی،ژیلا بنی یعقوب، محبوبه عباسقلی زاده، محبوبه حسین زاده، سارا لقمانی، زارا امجدیان، مریم حسین خواه، جلوه جواهری، نیلوفر گلکار، پرستو دوکوهکی،زینب پیغمبر زاده، مریم میرزا، ساغر لقایی ، ساقی لقایی، ناهید کشاورز، مهناز محمدی، نسرین افضلی، طلعت تقی نیا، فخری شادفر، مریم شادفر، الناز انصاری، فاطمه گوارایی، آزاده فرقانی ،سمیه فرید، مینو مرتاضی، سارا ایمانیان ، ناهید جعفری، سوسن طهماسبی، پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی

همچنین منابع زنان از بازداشت شادی صدر وکیل دادگستری و فعال جنبش زنان خبر می دهند

منبع زنستان

پنجاه نفر از فعالین زنان دستگیر شدند

طبق آخرین اخبار رسیده، ماموران جدود پنجاه نفر از فعالان جنبش زنان را که جلو دادگاه انقلاب در اعتراض به روند غیرقانونی بازداشت ها، احضارها و دادگاه های یک ساله اخیر زنان تجمع کرده بودند بازداشت کردند.
در میان بازداشت شده گان اشخاصی چون آسیه امینی، جلوه جواهری، زارا امجدیان، مریم حسین خواه، شادی صدر، محبوبه عباسقلی زاده، مینو مرتاضی لنگرودی، فاطمه فرهنگ خواه، زینب پیفمبرزاده، سمیه فرید، خدیجه مقدم، نیلوفر گلکار، ناهید کشاورز، ناهید جعفری، محبوبه حسین زاده ،پرستو دوکوهکی، نسرین افضلی به چشم می خوردند.
نوشین احمدی خراسانی، پروین اردلان، شهلا انتصاری و سوسن طهماسبی پنج تن از فعالان جنبش زنان که امروز قرار بود دادگاه آنها برگزار شود، در حمایت از دیگر یاران جنبشی خود از دادگاه بیرون آمدند که همه آنها نیز بازداشت شده اند .

ماموران سر ناهید جعفری را به در مینی بوس کوبیده اند که در نتیجه این ضرب و شتم، دندان های ناهید جعفری شکسته است و ماموران از بردن وی به اوژانس امتناع می کنند.

گزارش های تکمیلی ارسال خواهد شد

خبر از زنستان

دیگرانی که نوشته اند : فهیمه خضرحیدری - فرناز سیفی - بلوط

Saturday, March 3, 2007
من دیشب نتونستم جواب لوا رو درست بدم به همون علتی که خودش گفت. توی این پستش با این که کامنت هم گذاشتم ، ترجیح می دم کمی مساله رو این جا بازتر بنویسم.
در واقع دیدگاه من و لوا در این مورد با هم فرق می کنه که او معتقده اگر یک آدمی بخواد می تونه در جامعه ی امریکا ( نه ایران ) برسه به حداقل ها و بی خانمان ها آدم هایی اند که به نوعی نخواستن و تنبل بوده ان. من تا به حال امریکا زندگی نکرده ام اما از خیلی ها این رو شنیده ام.
در واقع مساله هیچ ربطی نداره به این که تو آمریکایی الاصل باشی یا نه. مساله ای که من مطرح می کنم اینه که یک بچه ی آمریکایی هم اگر در شرایطی زندگی کنه که آموزش درست نبینه و اندیشه اش برای زندگی در راه درستی نیفته می تونه به یه پرتگاه اجتماعی سقوط کنه. یک دراگ فروش یا یه دزد شاید داره نان روزانه اش رو درمی آره اما او هم داره در یه پرتگاه از نظر جامعه اش دست و پا می زنه ، مثل همون بی خانمان. بی خانمان فقط شکلش توی ذوق ما می زنه. اما اگر از منظر انسانی نگاه کنی او ( بی خانمانی که داره از دولت یه امکانات اولیه می گیره که نمیره مد نظر منه ) فقط یک آدمی است که موقعیت اجتماعی نداره ، درآمد نداره ، کار نداره ، در خیابون یا مراکز بی خانمان ها می خوابه. اما اون دراگ فروشه برای هدفش که همانا زنده موندن و تنازع بقاست ، داره صدها انسان رو معتاد می کنه و فساد رو گسترش می ده در یه سطحی از جامعه اش.
یه بی خانمان برای من و لوا آدم ناشناسیه. ما هیچ چیز درباره اش نمی دونیم. درباره ی پیشینه ی خانوادگی و اجتماعی اش. به فرض بچه ای با پدر و مادر الکلی که هر روز کتک می خوره ، هیچ محبتی از اون ها دریافت نمی کنه و همیشه تحت ابیوز عاطفی و روانیه نمی تونه به راحتی من یا لوا هدف های بزرگ توی زندگی اش داشته باشه و از حداقل زندگی برخوردار بشه. اون بچه می شه یه انسان بیمار که اگه خیلی قوی و باهوش و زرنگ باشه بتونه معضلات شخصی اش رو حل کنه و همیشه به خاطر رفتارهایی که دیده و الگوهای رفتاری غلطی که یاد گرفته نخواهد توانست یه آدم سالم در جامعه اش باشه. یک بی خانمان حتما در کودکی اش آرزوهایی داشته که محیط پیرامون و محیط ذهنی اش بهش اجازه نداده ان که به هدف تبدیلشون کنه. یک جامعه ی سرمایه داری دقیقا همون طور که لوا گفت اگه تو توانایی این رو داشته باشی که کلاه بردار خوبی باشی بهت این اجازه رو می ده که پیشرفت کنی. اگه یه رییس گنگ پرقدرتی باشی بهت این اجازه رو می ده که بری هی قدرت بیشتر توی محله های بیشتر به دست بیاری. اما اگه یه سرخورده باشی که از بطن یک خانواده ی نابه سامان بیرون اومده بهت راه نشون می ده؟ بهت چه کمکی می کنه؟ پدر و مادر اون آدم هم محصول اجتماعشون هستن. اون ها هم خارج از سیستم اجتماعی نبوده ان و حالا که شده ان افراد مزخرف یک جامعه ، یک فرزند که محصول دو ذهن مزخرفه تربیت می کنن و به اجتماعشون تحویل می دن و این پروسه همیشه ادامه داشته و داره.
یعنی آیا یه بی خانمان دوست نداره مثل یه انسان لباس خوب بپوشه و کار خوب داشته باشه و احترام اجتماعی کسب کنه؟ یه بخش بزرگی از اون آدم ها توانایی ذهنی دستیابی به این ها رو ندارن چون مشکل از همون سیستمی است که اون ها رو بار آورده. بی خانمان ها آدم های عادی یک اجتماع نیستند اتفاقا اون ها همون زخم های چرکی اند که سیستم سعی داره کتمانشون کنه و مدام بگه اون ها بی خاصیتن و اگه می خواستن شرایط مهیا بوده ولی حالا بیایم ببینیم توی محله ای مثل هارلم توی ناف نیویورک چند درصد بچه ها می شن سناتور یا حتی صاحب یه زندگی سالم می شن؟ محیطی که اون ها باهاش دم خورند اون ها رو می بلعه. حالا شانس بیارن و یه جوری از اون محیط بیان بیرون اما خیلی هاشون هم شانس نمی آرن و می افتادن توی یه سیکل اجدادی.
ما نفس هامون داره از جای گرم بیرون می آد. خود من همیشه نسبتا خوب زندگی کرده ام. پول داشته ام که کتاب بخرم ، فیلم داشته ام و مهم تر از همه در شرایط خانوادگی معقولی رشد کرده ام. خود لوا هم همین طور. اما خیلی ها که شانس ما رو نداشتن و همین طوری توی خاک سفید یا حلبی آبادهای اقماری تهران به دنیا اومدن ، اون ها نتونسته ان این شرایط رو داشته باشن. و این صرفا یه شانسه که در چه زمانی ، کجا و در شرایطی به دنیا بیایی.
لوا جون ، فقر جلوی پیشرفت رو می گیره ، هم فقر مالی و هم فرهنگی. فقر چیز زشتیه اما یه دولت سرمایه دار خیلی جاها به جای حل کردنش ترجیح می ده روشو بپوشونه که دیده نشه. درسته که توی چین سوسیالیسم اون طوری که باید پیش نرفت اما چین برای یه میلیارد آدم سیستمی ایجاد کرده که بتونن حداقل رو داشته باشن. شاید چینی ها فشار زیادی بهشون می آد از خیلی جهات اما به نسبت همون آمریکا درصد گرسنه هاش ناچیزه. قطعا هیچ نظام حکومتی کامل نیست.
راجع به کوبا و آمریکا هم این رو بگم فقط ، که کوبا حتی اگه این طور که تو می گی یه تن فروش خونه ی بزرگه اما مثل آمریکا نمی ره توی ویتنام و عراق و افغانستان برای چاپیدنشون این همه کثافت کاری کنه. برای همینه که اون ها اون جا هستن و آمریکا اون جا. یادت نرفته که ممکنه کشور خودت رو همین آمریکا فقط و فقط به خاطر پول و نفت له و لورده کنه؟

ما چشم به آينده دوخته‌ایم

بيانيه‌ی جمعی از فعالان جنبش زنان درباره‎ی فشارهای غيرقانونی به فعالان جنبش زنان در آستانه‎ی 8 مارس، روز جهانی زن.

روز جهانی زن در حالی فرا می‌رسد که کشور ما در شرايطی بس بحرانی قرار دارد. سياست‌های داخلی مبتنی بر سرکوب و ارعاب و ناکارآيی سیاست خارجی و پافشاری بر توليد انرژی هسته‌ای درحالی‌که اعتماد و اطمينان جهانی را از دست داده‌ايم، به عنوان مسأله‌ای تنش‌زا و تداوم سياست‌های جنگ‌طلبانه‌ی آمريکا و متحدانش در سراسر جهان به بهانه‌ی صدور دموکراسی و حقوق بشر از راه تحريم و حمله‌ی نظامی، ما را در چالشی مداوم و روزافزون قرار داده است. از يک سو در فقدان يک ساختار دموکراتيک شاهد اجرای تصميم‌هايی برای سرنوشت‌مان هستيم که بدون حضور ما يا نمايندگان واقعی ما اتخاذ می‌شود و از سوی ديگر، فشار جامعه‌ی جهانی را بر گرده‌ی خود احساس می‌کنيم که حلقه‌ی محاصره خود را با تهديد و تحريم و کابوس جنگ هر روز تنگ‌تر می‌کند.

ادامه +

Friday, March 2, 2007
اول. مبارکه خانوم عزیز خونه تکونی که چه عرض کنم ، تعویض دکوراسیون.

دوم. منم می خوام لوا خانوم. می دونی که چی رو می گم.

سوم. من سوم خرداد سال جاری امتحان زبان دارم. برنامه ی ساختن یه ویدیو رو در دستور کار دارم. باید برم سابقه کارهامو جمع کنم. مدرکمو از آموزش دانشگاه بگیرم. برم بدم مدارکو ترجمه. این همه کار دارم بعد عین یه خر_گوش دراز ساعت 3 صبح چت می کنم و تا 12 ظهر می خوابم. خدا خودش منو ادب کنه.
Thursday, March 1, 2007
PMS
دلم گرفته. هر دفعه حال این روزا فرق می کنه. فردا باید 7:30 صبح پاشم اما الان بیدارم. هم دلتنگم هم غمگینم هم عصبی و هم افتاده ام روی دنده ی خودآزاری. نمی خوابم و به زور خودمو بیدار نگه می دارم. واقعا این روزها عجیب می شم. همه چی می تونه به سادگی آب خوردن به هم بریزه در درونم. می تونم در یه لحظه خل بشم و کارهایی کنم که فردا یا پس فردا خودمو حلق آویز کنم از یادآوریشون. مدام افسارم رو سفت چسبیده ام که هرجا می خواد منو نکشه با خودش. سخته اما هست. دارم بهش عادت می کنم. دارم می فهمم چه طور باید کنترلش کرد. شکل فکر کردنم کاملا تغییر می کنه و خیلی حساس می شم به هر حرکت ریزی. اگه نفهمم توی این حالتم و تصمیم بگیرم ، می تونه خیلی بد باشه. بیشتر از همه از احساس گناهی که گاهی بهم دست می ده اذیت می شم. سر مسایل خیلی ساده. نمی دونم این روزها درست ترم یا روزهای عادی. اگه اکثریت موثره پس این روزها عادی نیستن. اما شفافیتی که مسایل و رفتارها برام پیدا می کنن عالیه. هنوز نتونستم سطح تحملم رو که به شدت کاهش می یابه کنترل کنم. سریع افسرده یا عصبی می شم. مدام به خودم می گم مسایل مهم رو بذار برای چند روز بعد.
ناراحتش نیستم. این یه بیماری نیست. شاید یه تواناییه که هنوز کشف نشده. شاید ما توانایی خاصی در این روزها پیدا می کنیم که متوجهش نمی شیم. همه چیز در زندگی دلیل داره. بهش می گن
PMS

-سایت رسمی درباره ی پی ام اس

پ ن. ناراحت کننده است دیدن این سایت از این جهت که متوجه می شی در چند ساعتی ما ، کسانی هستند که می تونن با یه تلفن درباره ی این چیزها حرف بزنن و احساس می کنن اهمیت دارن ، ارزش دارن و در همین نقطه از نقشه که من در اون هستم خیلی ها باورشون هم نمی شه که یه زن بتونه در روزهایی این قدر شکننده بشه. اصلا کسی خیلی هم اهمیتی نمی ده...
نمی فهمم. آیا من درست فکر می کنم یا این که باید با دید دیگری بهش نگاه کنم؟ بعضی وفت ها که می شه مسایل رو از چند زاویه دید ، تصمیم گیری درباره ی واکنش بعدی غیر ممکن می شه چون به تعداد اون نگاه ها واکنش وجود داره. دو راه هست. یا خودت رو قانع کنی به یکی از زاویه ی دیدها و انجام واکنشی که مربوط به اونه و یا هیچ کاری نکردن. آروم نشستن. نمی فهمم چرا مسایل رو این همه پیچیده می کنم...